تبلیغات
شهدای دیزیچه - روحانی شهید شعبان جمشیدی راد
شهدای دیزیچه
پایگاه بسیج شهدای 1و2

روحانی شهید شعبان جمشیدی‌راد 25

(اسلحه غنیمتی)

نام: شعبان *** شهرت: جمشیدی‌راد *** نام پدر: رحمت‌اله *** تاریخ  تولد:1344 *** محل تولد:‌ محله قلعه میرزمان ***محل‌شهادت: شلمچه *** نام عملیات: كربلای 5 *** محل دفن: گلستان شهدای وینیچه ***تاریخ شهادت: 10/12/65 

صحبت از دریا و موج عاشقی است                      صحبت از رفتن به اوج عاشقی است

روحانی شهید ، شعبان جمشیدی‌راد در سال 1344 در خانواده‌ای متدیّن و زحمتكش ، در محله قلعه میرزمان یكی از محله‌های شهردیزیچه دیده به جهان گشود. او دوران دبستان و راهنمایی را در این محل پشت سرگذاشت و باهمان صفای درونی در سن هفده سالگی (1360)  برای تحصیل امور دینی قدم به حوزه علمیه گذاشت وبه فراگیری معارف الهی پرداخت. او كه یكی از پیروان راستین مكتب حیات‌بخش دین مبین اسلام بود، برای دفاع از حریم این آیین مقدس ، بارها وبارها به جبهه‌های حق علیه باطل عزیمت كرد تا آنچه را درحوزه آموخته بود با فداكردن جان خویش ازاین امتحان الهیسرفراز بیرون آید.

   او قبل ازانقلاب از آنجا كه در وجودش مایه‌های دینی موج می‌زد، با دوستان خود كتابخانه‌ای كوچك در روستا تأسیس كرد. وی با خواندن كتاب‌های مذهبی از قبیل آثاراستاد شهید مطهری ، روح تشنه خود را سیراب می‌كرد.

بی­آلایشی وصفای باطن وعشق به قرآن از او چهره‌ای صمیمی و دوست‌داشتنی ساخته بود كه همین صفات ، احترام مردم روستا را به او برمی‌انگیخت. هرگاه مُبلّغی برای تبلیغ دین مبین اسلام به روستایشان می‌آمد ، وی ضمن آنكه می‌كوشید یكی از مبلغان او باشد ، آرزو می‌كرد خود نیزبه سلك روحانیت درآید تا دراین لباس بهتر بتواند راهگشای مردم باشد. همین علاقه او باعث شد به حوزه علمیه راه یابد.

او بارها درجبهه‌های حق علیه باطل حضور پیدا كرد و در رزم بی‌امانی كه با دشمن بعثی داشت، چندین بار به‌سختی مجروح شد ولی ازجراحات خود با احدی به جز برادرش صحبت ‌نكرد. درسال 1365درعملیات كربلای4 در منطقه شلمچه، بار دیگر سخت مجروح می‌شود و پس از مداوای مختصری در اهواز، به اصفهان باز می‌گردد؛ ولی وجود تركش‌های متعدد در بدنش، او را وادار به ادامه معالجه دربیمارستانی در شهر اصفهان می­کند. او برای خارج‌كردن تركش‌ها از بدن، مجبور به عمل جراحی می­شود. در همان زمانی که در بیمارستان بستری است، خبرشروع عملیات كربلای 5 را می­شنود. با شنیدن آن خبر، بار دیگر مرغ دلش تا جبهه‌ها پرواز می­کند؛ به همان علت هم از پزشك معالجش درخواست می‌کند او را ازبیمارستان ترخیص کند ولی پزشك چنین اجازه‌ایبه او نمی­دهد. شهید جمشیدی از بیمارستان به خانه می‌رود تا از آنجا به جبهه عزیمت كند. با وجود اینكه مادر هم راضی به رفتن او نیست، باز هم تاب نمی­آورد و بار دیگربه جبهه عزیمت می‌كند.

شهیدجمشیدی‌راد به لشکر8 نجف اشرف می‌پیوندد و درآنجا وارد یكی ازگردان‌ها به نام چهارده معصوم(ع) می‌شود. فرمانده گردان به‌ علت وضع جسمی او، به وی اجازه شركت درعملیات را نمی‌دهد . . .

روحانی شهید شعبان جمشیدی‌راد 25

(اسلحه غنیمتی)

نام: شعبان *** شهرت: جمشیدی‌راد *** نام پدر: رحمت‌اله *** تاریخ  تولد:1344 *** محل تولد:‌ محله قلعه میرزمان ***محل‌شهادت: شلمچه *** نام عملیات: كربلای 5 *** محل دفن: گلستان شهدای وینیچه ***تاریخ شهادت: 10/12/65 

صحبت از دریا و موج عاشقی است                      صحبت از رفتن به اوج عاشقی است

روحانی شهید ، شعبان جمشیدی‌راد در سال 1344 در خانواده‌ای متدیّن و زحمتكش ، در محله قلعه میرزمان یكی از محله‌های شهردیزیچه دیده به جهان گشود. او دوران دبستان و راهنمایی را در این محل پشت سرگذاشت و باهمان صفای درونی در سن هفده سالگی (1360)  برای تحصیل امور دینی قدم به حوزه علمیه گذاشت وبه فراگیری معارف الهی پرداخت. او كه یكی از پیروان راستین مكتب حیات‌بخش دین مبین اسلام بود، برای دفاع از حریم این آیین مقدس ، بارها وبارها به جبهه‌های حق علیه باطل عزیمت كرد تا آنچه را درحوزه آموخته بود با فداكردن جان خویش ازاین امتحان الهیسرفراز بیرون آید.

   او قبل ازانقلاب از آنجا كه در وجودش مایه‌های دینی موج می‌زد، با دوستان خود كتابخانه‌ای كوچك در روستا تأسیس كرد. وی با خواندن كتاب‌های مذهبی از قبیل آثاراستاد شهید مطهری ، روح تشنه خود را سیراب می‌كرد.

بی­آلایشی وصفای باطن وعشق به قرآن از او چهره‌ای صمیمی و دوست‌داشتنی ساخته بود كه همین صفات ، احترام مردم روستا را به او برمی‌انگیخت. هرگاه مُبلّغی برای تبلیغ دین مبین اسلام به روستایشان می‌آمد ، وی ضمن آنكه می‌كوشید یكی از مبلغان او باشد ، آرزو می‌كرد خود نیزبه سلك روحانیت درآید تا دراین لباس بهتر بتواند راهگشای مردم باشد. همین علاقه او باعث شد به حوزه علمیه راه یابد.

او بارها درجبهه‌های حق علیه باطل حضور پیدا كرد و در رزم بی‌امانی كه با دشمن بعثی داشت، چندین بار به‌سختی مجروح شد ولی ازجراحات خود با احدی به جز برادرش صحبت ‌نكرد. درسال 1365درعملیات كربلای4 در منطقه شلمچه، بار دیگر سخت مجروح می‌شود و پس از مداوای مختصری در اهواز، به اصفهان باز می‌گردد؛ ولی وجود تركش‌های متعدد در بدنش، او را وادار به ادامه معالجه دربیمارستانی در شهر اصفهان می­کند. او برای خارج‌كردن تركش‌ها از بدن، مجبور به عمل جراحی می­شود. در همان زمانی که در بیمارستان بستری است، خبرشروع عملیات كربلای 5 را می­شنود. با شنیدن آن خبر، بار دیگر مرغ دلش تا جبهه‌ها پرواز می­کند؛ به همان علت هم از پزشك معالجش درخواست می‌کند او را ازبیمارستان ترخیص کند ولی پزشك چنین اجازه‌ایبه او نمی­دهد. شهید جمشیدی از بیمارستان به خانه می‌رود تا از آنجا به جبهه عزیمت كند. با وجود اینكه مادر هم راضی به رفتن او نیست، باز هم تاب نمی­آورد و بار دیگربه جبهه عزیمت می‌كند.

شهیدجمشیدی‌راد به لشکر8 نجف اشرف می‌پیوندد و درآنجا وارد یكی ازگردان‌ها به نام چهارده معصوم(ع) می‌شود. فرمانده گردان به‌ علت وضع جسمی او، به وی اجازه شركت درعملیات را نمی‌دهد و از وی می‌خواهند به عقب برگردد. پافشاری شهید جمشیدی‌راد برای شركت در عملیات بی‌نتیجه می‌ماند که به‌ناچار به گردان می‌رود. فرمانده گردان كه ازجراحات او باخبر شده است، اسلحه در اختیارش نمی‌گذارد تا شاید بدین وسیله از شركت اودرعملیات جلوگیری‌كند؛ ولی او با دسته‌ای از رزمندگان به محور شلمچه ونهرجاسم می‌رود ودرآنجا با غنیمت‌گرفتن اسلحه از دشمن، به رزم بی‌امان خود با دشمنان ادامه می‌دهد. در شب دهم اسفند 1365 وقتی به سوی دشمن یورش می‌برند، درمحاصره دشمن قرارمی‌گیرند وتعدادی ازآنها به شهادت می­رسند که پیکرهای آنها در منطقه دشمن باقی می‌ماند. بعد ازگذشت دوازده سال پیکر پاک شهید جمشیدی‌راد را شناسایی می­کنندو بالاخره درسال1377، در گلزارشهدای وینیچه به خاك می‌سپارند.

 

وصیت‌نامه روحانی شهید شعبان جمشیدی‌راد

جهاد وشهادت هر دو ملازم همدیگر هستند و اسلام هم وابسته به این دو است ونمی‌شود كه بین اسلام و این تفكیكی ایجاد نمود. بعد ازنماز می‌شود گفت همچنان كه درروایات است، جهاد یكی از اركان اساسی قرآن واسلام است؛ البته جهاد فی سبیل اله وجهادی كه برای احیای دین مبین اسلام باشد. حضرت علی (ع) می‌فرماید:«جهاد دری است از درهای بهشت كه به روی بندگان و اولیای خاصه او باز می‌شود»، و همچنین حضرت پیامبراكرم(ص) می‌فرماید: «بلندای اسلام و اوج اسلام جهاد‌كردن در راه خداست و كسی به این مقام نائل نمی‌شود، مگر اینكه افضل وبهترین باشد».

دراین جهاد پیروزی وشهادت قرین هم هستند و چه شهادت نصیب شود و چه پیروزی، هر دو سعادت است و دارای اجرو پاداش بسیار. در این راه و هدف كه متعالی است، عاشق هرچه از معشوق ببیند و در این راه یار هرچه از دلدار ببیند و در این طریق دوست هرچه از معبود به او رسد، خوش پسندد و این اخلاص بندگان خداست و می‌داند كه مرگ حق است و باید رفت. پس بهتر كه عاشقانه وبا روی خونین و بدن غرق در خون به دیدار معبود شتافت،و باید بدانیم كه زندگی مانند پارچه ای است كه تاروپودش با رنگ سفید و سیاه بافته شده است؛ هم شیرینی دارد و هم تلخی؛ هم گُل دارد وهم خار؛ هم چشمة آب شیرین دارد و هم شور. باید ازتعاقب شب و روز درس عبرت گرفته، بدانیم هیچ چیز در دنیا پایدار نمی‌ماند. غم و شادی و زشتی و زیبایی مانند دانه‌های زنجیر در كنار هم متصل هستند. یكی پس از دیگری پیش می‌آید. باید به حقیقت نظام عالم پی برد وبا واقع‌بینی به این عالم نگریسته و توقع بی‌جا وانتظار بی‌مورد را از خود دورساخته، و بدانیم نظام این عالم را خداوند، چنانچه درقرآن فرموده «با هرسختی آسانی و با هر شادی غمی قرارداده است». این سنت لایزال الهی تغییرناپذیراست. پس باید هنگام غم، شادمان باشیم؛ زیرا غم مقدمة شادی است. و در روز سختی، خود را خوشبخت بدانیم؛ زیرا سختی نشانة خوشبختی است؛ درواقع با پیشامدهای ناگوار، مصایب وناملایمات نباید جامه صبر وشكیبایی را پاره كرد و باید با ذكرخدا دل را آرامش داد.

   خداوند رحمت و درود خود را برشكیبانانی نازل می‌كند كه هنگام مصیبت به خدا پناه می‌برند، و بدانند كه خدا مالك حقیقی است. باید بدانیم که خوبی وبدی و راحتی و رنج نسبت به همدیگر مانند دو خط متوازی هستند. كسی كه بدی ببیند، از خوبی لذت نمی‌برد و كسی كه رنج نكشد، قدر راحتی را نمی‌داند؛ پس توقع بی‌جا چرا؟ خداوند چنان مقرركرده تا به این وسیله همة بندگانش را آزمایش كند و براثر شداید وسختی‌ها فلز وجودشان به طلا و نقره مبدل گردد. همان طور كه رنگ طلا و نقره تا در بوته آتش قرار نگرفته، طلای ناب نمی‌گردد، آدمی هم تا در صحنه حوادث و شداید سهمگین قرارنگیرد، كمالات واستعدادهای ذاتی او آشكار نمی‌گردد؛ همان طوری كه حضرت علی (ع) می‌فرماید:«فی تُقَلِّبُ الاَحوال یَعرِفُ جَواهِرَالرِّجال»:در دگرگونی‌های روزگار، مردمان شناخته می‌شوند.

   اما ای دوستان ورفقا! شما ازدست من راضی باشید و به بزرگواری وكرامت خودتان مرا ببخشید و از خدا برایم طلب مغفرت، وعفو وآمرزش كنید. مرا درموقع دعا ومناجات فراموش نكنید. باید بدانیم كه آمدن ما به حوزه علمیه و مشغول به خواندن دروس طلبگی شدن و از پول امام زمان(عج) استفاده كردن، برای چه بود؟ واگربدانیم می‌بینیم چقدر به عمل رسیده‌ایم، و این را كه آمدن ما برای خدا و درس‌خواندن ما برای آشنا‌‌شدن با معارف الهی و درك و فهم صحیح قرآن و اسلام و متعلق به اخلاق الهی شدن و در نهایت آدم‌شدن بود كه همة اینها برای درك بهتر و عاقبت به خیرشدن می‌باشد. وقتی ازامام عزیزسوأل می‌شود بزرگ‌ترین آرزوی‌تان چیست، می‌فرماید: عاقبت به خیرشدن. پس بیاییم ایمان واقعی بیاوریم و تقوای الهی را پیشه و ره‌توشه دنیا و آخرت خود قرار دهیم و فریب دنیا و شیطان و نفس اماره را نخوریم كه بد منزلگاهی در انتظارمان خواهد بود. توجهات پوچ وبی‌اساس و كلاه‌شرعی‌هایی كه برای خود درست كرده‌ایم و می‌كنیم را كنار بگذاریم و باخدای خود وانبیا واولیا و ائمه اطهار(س) بیشتر انس بگیریم كه قرآن می‌فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»(مائده:35)[1]، وبیشتر به فكرآخرت وشب و روز محشر و قیامت كبری باشیم كه وقتی درمقابل انبیاء، اولیاء، ‌اوصیا و شهدا قرار خواهیم گرفت، چه جوابی داریم كه بدهیم. پس باید تقوای الهی را پیشه ونصب العین خود قراردهیم و پیروی هوای نفس را نكنیم ودرخط امام عزیزحركت و ثابت واستوار باشیم و متعهد به فرامین ودستورات امام عزیزباشیم، و همچنین درشعار و عمل همپای امام عزیز حركت كنیم نه یك قدم جلو نه یك قدم عقب؛ وگرنه مسئول هستیم وباید جوابگو باشیم. همچنین دروس وكتب حوزوی را خوب بخوانیم ومباحثه كنید و قرآنونهج‌البلاغه را زیاد مطالعه و وقت صرفش كنید ودقت ودر مورد آنهاتفكركنید و بدانید كه مقام علم وعالم بسیار زیاد است كه عالم از شهید افضل است. درآخر از مردم خوب و فداكار می‌خواهم كه مرا ببخشند و مورد عفو وبخشش خودشان قرار دهند و اینكه وابستگی به این دنیای فانی نداشته باشند اعمال صالح و عباداتشان را انجام دهند واز خدا دور نشوند كه دورشدن از خدا عین سقوط است، و به قیامت وروز عقبی حقیقتاً ایمان بیاورید وره‌توشه جمع آوری كنید برای فردا. امام عزیز را تنها نگذارید. همیشه درصحنه حضور مستمر داشته باشید واستقامت به خرج دهید كه نصرت و یاری خدا نزدیك است. فقط احتیاج به كمی صبر واستقامت دارد.

 



[1]ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله‌ای برای تقرب به او بجوئید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!





نوع مطلب :
برچسب ها : روحانی شهید شعبان جمشیدی راد،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :