تبلیغات
شهدای دیزیچه - شهید حیدر اصلانی
شهدای دیزیچه
پایگاه بسیج شهدای 1و2
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : خادمین شهدای دیزیچه

شهید حیدر اصلانی 1

(اولین شهید)

نام: حیدر *** شهرت: اصلانی *** نام پدر: نعمت اله *** تاریخ تولد:1337 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 16/10/1358*** محل شهادت:  ایرانشهر  *** نام عملیات: ‌درگیری با سوداگران مرگ و اشرار *** محل دفن: ‌گلستان شهدای دیزیچه ***

این در ره عشق جان به کف را نگرید                   این مخزن گوهر، این صدف را نگرید

آزاده داده دل به دریــــــای خطر                    این اسوه عــزت و شـــرف را نگرید

گلشن

زمانی که می‌خواهیم دربارة اولین شهید یك شهر صحبت و یا قلم‌فرسایی کنیم، هم باید اطلاعات كافی و هم باید دل و جرئت بسیار داشته باشیم؛ چراكه سی سال باید به عقب برگردیم. باید تاریخ سی سال قبل را ورق بزنم تا شاید دستمایه‌هایی برای نوشتن پیدا كنیم؛ زیرا برای شهیدی می­خواهیم بنویسیم كه سرخیل شهیدان شهر است. شهیدی كه اولین پرچم شهادت منطقه را به دوش كشید و اولین پرواز را تا بی‌نهایت طی کرد . . .

شهید حیدر اصلانی 1

(اولین شهید)

نام: حیدر *** شهرت: اصلانی *** نام پدر: نعمت اله *** تاریخ تولد:1337 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 16/10/1358*** محل شهادت:  ایرانشهر  *** نام عملیات: ‌درگیری با سوداگران مرگ و اشرار *** محل دفن: ‌گلستان شهدای دیزیچه ***

این در ره عشق جان به کف را نگرید                   این مخزن گوهر، این صدف را نگرید

آزاده داده دل به دریــــــای خطر                    این اسوه عــزت و شـــرف را نگرید

گلشن

زمانی که می‌خواهیم دربارة اولین شهید یك شهر صحبت و یا قلم‌فرسایی کنیم، هم باید اطلاعات كافی و هم باید دل و جرئت بسیار داشته باشیم؛ چراكه سی سال باید به عقب برگردیم. باید تاریخ سی سال قبل را ورق بزنم تا شاید دستمایه‌هایی برای نوشتن پیدا كنیم؛ زیرا برای شهیدی می­خواهیم بنویسیم كه سرخیل شهیدان شهر است. شهیدی كه اولین پرچم شهادت منطقه را به دوش كشید و اولین پرواز را تا بی‌نهایت طی کرد.

   شهید حیدر اصلانی درسال 1337 در یكی ازمحله‌های شهر دیزیچه به نام بیشه، در خانواده‌ای متدین ومستضغف پا به عرصه حیات گذاشت. چهار ساله بود كه دست تقدیر مادر مهربانش را از او گرفت و طعم تلخ بی‌مادری را از همان كودكی به او چشاند. پدر به كار كشاورزی مشغول بود، و نامادری ومادربزرگ مهربان‌ او، از تربیت‌اش غافل نشدند. پدر، فرزند را با مبانی مذهبی وانسانی تربیت كرد و او را به دبستان فرستاد تا درس بخواند. شهید اصلانی  دوران دبستان و دبیرستان را درشهر دیزیچه گذراند و دوران دبیرستان را هم در حالی که کمک حال پدر در کار طاقت‌فرسای کشاورزی برای تأمین معاش زندگی بود، به پایان رساند. او با اینكه غم بی مادری آزارش می‌داد، ولی غم‌های درون را در چهره ظاهر نمی‌كرد و با دوستان و مردم اخلاقی خوش و رفتاری مردمی داشت. از همان نوجوانی ازسیره امیر مؤمنان حضرت علی (ع)پیروی می‌كرد. او از ظالمینمتنفر و دوستدار مردم محروم­ و مستضعف بود. هیئت­ها و دسته‌های عزاداری از گذشته درشهر دیزیچه شور و هیجانی وصف‌ناشدنی داشتند كه این از عمق ایمان مردم به سرور آزادگان حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) نشئت می‌گیرد. شهید حیدر اصلانی هم یكی از دلباختگان شهدای كربلا بود كه درمراسم محرم تا آنجا كه در توانش بود، در هیئت و دسته‌های عزاداری خدمت می‌كرد.

شهید حیدراصلانی از بینش خوبی برخوردار بود و مسایل اجتماعی و سیاسی جامعه را به‌خوبی درك می‌كرد. او قبل از پیروزی انقلاب، اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) را بین مردم به طور مخفیانه پخش می‌كرد تا اینكه مأموران امنیتی و ساواك كه او را زیرنظر داشتند،او را بازداشت، زندانی و شكنجه کردند.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام راحل، شهید اصلانی كه به آرزویش رسیده بود، بیش از پیش در قبال انقلاب احساس مسئولیت می‌كرد.او دلش می‌خواست نگهبان ارزش­های به‌دست‌آمده باشد و نگذارد به آرمان‌های دینی ومیهنی‌اش ضربه‌ای وارد بشود؛ بنابراین زمانی كه سپاه پاسداران به امر امام(ره) تشكیل شد، او از اولین كسانی بود كه به این نیروی برخاسته از دل مردم پیوست و لباس سبز به تن كرد و نشان جانبازی  به سینه چسباند و وارد سپاه پاسداران شد. او آماده می‌شد با دشمن توطئه­گر و اشرار داخلی مقابله كند. فتنه­گری اشرار درخطه سیستان و بلوچستان به سركردگی رحیم زردكوهی آغاز شده بود و خواب راحت را ازچشم مردم مستضعف آن سامان گرفته بود؛ بنابراین، شهید اصلانی تصمیم به یاری انقلاب و مردم ستم‌دیده‌ این استان گرفت و به همراه شماری از دوستان وهمكاران سپاه اصفهان، از جمله شهید اكبركبیری و جانبازان عزیز و دلاوری همچون سردار اكبرپایدار و . . .، به زاهدان اعزام شد و از آنجا به شهرایرانشهر که در آن زمان مركز شرارت اشرار به سركردگی رحیم زردكوهی بود، رفت و در واحد عملیات سپاه ایرانشهر كه در آن زمان یكی از ركن‌های سپاه بود، شروع به كارنمود. درطول مدت مأموریت، هرروز بدون وقفه‌ به تعقیب اشرار ادامه می‌داد و لحظه‌ای درنگ نمی­کرد تا اینكه، خبری دربارة ورود و خروج اشرار به منطقه ایرانشهر رسید. شهید اصلانی به اتفاق سه نفر ازهمرزمانش از جمله: شهید اكبر پوركبیریان برای دستگیری وتعقیب اشرار به سمت شهرستان حركت می‌كند كه در حدود ده كیلومتری شهرایرانشهر، اشرار از جاده اصلی منحرف می‌شوند و به دشت‌های كنار رودخانة همجوار شهر فرار می­کنند كه پس ازتعقیب آنها توسط گروه عملیات سپاه، دستگیر می‌شوند.

   شهید اصلانی در مسئولیت حراست سپاه منطقه و همچنین جانشین فرماندهی گردان انجام وظیفه می‌كرد. آخرین مأموریتش حضور در درگیری بین سپاه و اشرار در تاریخ 16/10/58 در منطقه نیک‌شهر سیستان و بلوچستان بود که در همان درگیری به درجه رفیع شهادت نایل شد. خبرشهادت شهید اصلانی و سه همرزم او را صدای جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد و چون متن خبر بسیار مهم بود (اولین شهدای استان و شهرستان)، تشییع جنازه باشكوهی برای آنها در اصفهان و زادگاهشان انجام گرفت. بانگ رسای« شهیدان زنده‌اند»، برای اولین بار با تشییع پیکر پاک شهید اصلانی به گوش جوانان و هم‌محلی‌های آن شهید بزرگوار رسید و بسیاری از دوستانِ او را شیفتة انقلاب و پاسداری و دفاع از حریم انقلاب نمود كه این راه هنوز هم ادامه داشته و دارد.

 

   

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید حیدر اصلانی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :