تبلیغات
شهدای دیزیچه - شهید ابراهیم بهرامی
شهدای دیزیچه
پایگاه بسیج شهدای 1و2
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : خادمین شهدای دیزیچه

شهید ابراهیم بهرامی 15

(اشتیاق)

نام: ابراهیم *** شهرت: بهرامی *** نام پدر: حسین *** تاریخ تولد: 1335 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 3/1/1363 *** محل شهادت: تنگه رقابیه *** محل دفن: گلستان شهدای شهردیزیچه ***

ای عرش سلام کن شهید آوردند                        ای فرش قیام کن شهید آوردند

ای چشم ستاره هرچه در گردون هست                زین حادثه وام کن، شهید آوردند

گلشن کردستانی

شهردیزیچه، یکی از شهرهای استان اصفهان است كه در دوران انقلاب و ایام هشت سال دفاع مقدس، نزدیک به110 شهید و شمار زیادی جانباز و آزاده تقدیم انقلاب و میهن اسلامی كرده است. یكی از این شهدای گلگون‌کفن كه درگلستان شهدای این شهر دركنار مقبره شاه سلیمان (ع) آرمیده، شهید ابراهیم بهرامی است.

شهید بهرامی درسال 1335در شهر دیزیچه دیده به جهان گشود.  او متولد شد تا همانند دیگر شهدای این شهر شاهدی در راه دین و میهن اسلامی ایران باشد که . . . 

شهید ابراهیم بهرامی 15

(اشتیاق)

نام: ابراهیم *** شهرت: بهرامی *** نام پدر: حسین *** تاریخ تولد: 1335 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 3/1/1363 *** محل شهادت: تنگه رقابیه *** محل دفن: گلستان شهدای شهردیزیچه ***

ای عرش سلام کن شهید آوردند                        ای فرش قیام کن شهید آوردند

ای چشم ستاره هرچه در گردون هست                زین حادثه وام کن، شهید آوردند

گلشن کردستانی

شهردیزیچه، یکی از شهرهای استان اصفهان است كه در دوران انقلاب و ایام هشت سال دفاع مقدس، نزدیک به110 شهید و شمار زیادی جانباز و آزاده تقدیم انقلاب و میهن اسلامی كرده است. یكی از این شهدای گلگون‌کفن كه درگلستان شهدای این شهر دركنار مقبره شاه سلیمان (ع) آرمیده، شهید ابراهیم بهرامی است.

شهید بهرامی درسال 1335در شهر دیزیچه دیده به جهان گشود.  او متولد شد تا همانند دیگر شهدای این شهر شاهدی در راه دین و میهن اسلامی ایران باشد که جان عزیز خود را در كف اخلاص بگذارد. وی همانند اكثر شهیدان به‌خون خفته، درخانه­ای محقر و خانواده‌ای مستضعف به‌دنیا آمد، که همان وضع مالی پدر موجب شد نتواند تحصیل کند و به کار مشغول شود. در ابتدا  رو به یادگرفتن حرفه‌ نجاری آورد كه به‌گونه­ای شغل بعضی از پیامبران الهی  بود.  او دریادگیری فنون این حرفه، چنان تلاش کرد تا به استادی رسید. شهید بهرامی با مزد ناچیز همان حرفه کمک حال پدر در خانواده بود تا اینکه در 16/6/1353 با پوشیدن لباس مقدس سربازی به جمع دیگر مشمولان پیوست و در مدت دوسال با یادگرفتن فنون رزم، جوانی برومند و خودساخته شد. او بعد از طی دوران سربازی، ابتدا در كارخانه سیمان سپاهان مشغول به كار شد. مدتی نیز در یک شركت ساختمانی- سدسازی که «آوج» نام داشت، مشغول به کار شد. او درآن شرکت كه عهده­دار احداث سد نكوآباد و كانال‌های آب‌رسانی بود، با جدیت کار می­کرد تا اینکه کار آن شرکت نیز به پایان رسید و مجبور شد برای تأمین معاش، دوباره به حرفه اصلی خود نجاری بازگردد. اما هنوز مدتی از کارکردن او درحرفه قبلی نگذشته بود که با تلاش بسیار توانست در کارخانه ذوب آهن اصفهان استخدام شود. او که تا آن زمان به علت فقرمالی نتوانسته بود ادامه تحصیل بدهد، با استخدام در ذوب آهن و داشتن شغلی مناسب، تصمیم گرفت به آرزوی دیرینه‌اش جامه عمل بپوشاند؛ بنابراین، با اراده‌ای آهنین تصمیم گرفت ساعات روز را در کارخانه کار کند و در ساعات شب به تحصیل بپردازد. بر همان اساس هم بود که با جدیت در دبستان دیزیچه و دبیرستان فردوسی به خواندن درس مشغول شد و سرانجام توانست به آرزوی خود برسد.

ایام تحصیل شهید ابراهیم بهرامی مصادف با سال­های آگاهی مردم ایران بود که علیه رژیم خودکامه و مستبد پهلوی به‌پاخاسته بودند. او نیز با اینکه هم کار می­کرد و هم درس می­خواند، اما از این رسالت و وظیفه­ای که در خود احساس می­کرد، غافل نمی­شد و همراه و در کنار مردم، در راهپیمایی‌ها و تظاهرات شرکت می­کرد تا اینکه انقلاب در 22 بهمن 1357 با سرنگونی رژیم شاهنشاهی و جایگزین‌شدن حکومت جمهوری اسلامی ایران، به پیروزی رسید. ابراهیم پس از پیروزی انقلاب همچنان به دنبال ادامه تحصیل بود، اما  تقدیر سرنوشت دیگری برای او رقم زده بود. با شروع جنگ تحمیلی در تاریخ 31 شهریور1359، تحولی دیگر در زندگی و وجود بهرامی ایجاد شد. او که در کورانِ دو سال سربازی و ایام فعالیت‌های قبل از انقلاب آبدیده شده بود، در مقطع جنگ نیز از پای ننشست و آمادة رفتن به جبهه و دفاع از مرز و بوم کشورش و آرمان‌های انقلاب شد. او بار‌ها برای یاری و كمك‌رسانی به رزمندگان اسلام، به جبهه‌های نور علیه ظلمت رفت و با دشمنِ متجاوز به نبرد پرداخت تا اینکه، در آخرین سفر که به صورت داوطلب و با هماهنگی كارخانه ذوب آهن و سپاه پاسدارانمنطقه بود، به جبهه جنوب اعزام گردید. در آن مأموریت آنچنان به قلب دشمن زد و با نیروهای بعثی جنگید که بارها مورد تشویق فرماندهانش قرار گرفت.با اینکه چشمان همسر و دو فرزند نگرانش بودند، اما سراز پا نشناخته، می­جنگید و مشتاقانه از انقلاب و مملکت خویش دفاع می­کرد. در قلب و روح ابراهیم خون شهادت آنچنان پایكوبی می‌كرد كه فقط با شهادت می­توانست آرام گیرد و شهادت او را تسکین دهد. 

آخرین رزم و دفاع این سرباز شجاع و بسیجی جان برکف، جنگ با دشمن در 3/1/1363 در جبهه رقابیه بود که در همان جا هم به شهادت رسید و مرغ روحش به ملکوت الهی پرواز کرد. او برای همیشه به خیل شهیدان  پیوست و در تاریخ جاودانه شد.

گزیده ای از  وصیت‌نامه شهید ابراهیم بهرامی

بسم الله الرحمن الرحیم

با درود به رهبركبیرانقلاب و باسلام به ولی عصر(عج) ، وصیت‌نامه‌ام را شروع می‌كنم. اینجانب ابراهیم بهرامی طبق موازین اسلام وصیت می‌كنم برادرم غلامرضا بهرامی را که ازجانب من وكیل باشد  كه اگر شهید شدم، سرپرست بچه‌هایم گردد و خرج من هرچه قدر شد (ازیك تومان تا بیست هزارتومان) ازهرچه وجه نقدی که  دارم خرج كنید. موتورم را بفروشید وقبالة زنم را هم بدهید؛ ازخانه‌ای كه دارم یا از حقوقی كه به‌من می‌دهند، و بقیه مال بچه‌ها باشد. سه هزارتومان خمس وزكات هم برایم بدهید. وجه‌های نقدی كه دارم 1500 تومان دربانك صادرات دیزیچه است كه دفترچة آن درخانه است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید ابراهیم بهرامی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :