تبلیغات
شهدای دیزیچه - شهید محمود كریمی
شهدای دیزیچه
پایگاه بسیج شهدای 1و2
سه شنبه 2 مهر 1392 :: نویسنده : خادمین شهدای دیزیچه

شهید محمود كریمی  - 73

(کمین)

نام: محمود *** شهرت: کریمی *** نام پدر: عبداله *** تاریخ تولد: 1343 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 16/12/63 *** محل شهادت: میاندوآب *** نام عملیات: بدر***محل دفن: گلزار شهدای دیزیچه ***

 

با آنكه شانزده سال بیشتر نداشت، احساس مسئولیت در وجودش به آن حد بود كه درس و مدرسه را رها كرد و به كارگری پرداخت. او با این حركت می‌خواست بخشی از هزینه سنگین خانواده‌اش را تأمین كند؛ درعین حال برای آنكه از علم ودانش هم عقب نماند، در مدرسه شبانه ثبت‌نام نمود و تحصیلات خود را ادامه داد. محمود از هوش سرشاری برخورداربود و این مسئله را با شاگرد اول شدن دركلاس شبانه نشان داد. لحظات فراغت خود را با قرائت قرآن و كتب مذهبی سپری می‌كرد وبه این صورت برعلم و دانش خود می‌افزود. او همزمان با كار طاقت‌فرسای كارگری توانست درسال1361 مدرك دیپلم خود را بگیرد و پس از آن برای خدمت مقدس سربازی آماده شد. بلافاصله هم به ژاندارمری محل مراجعه کرد و برای اعزام به سربازی ثبت نام نمود. بلافاصله به شهر سلماس اعزام شد و دوره آموزشی سربازی را در پادگان سلماس سپری کرد و پس از آن به لشکر 64 ارومیه منتقل شد.

محمود از اینكه سهمیه یكی از سخت‌كوش‌ترین یگان‌های ارتش شده بود،بسیار خرسند بود. او می‌خواست با خدمت دراین یگان كه هم با دشمن داخلی درگیر بود وهم در مرزهای غرب كشور با نیروهای متجاوز عراق جنگ می­کرد، عشق خود را به دین ومیهن نشان بدهد. محمود در اولین مرخصی كه با لباس سربازی آمده بود، با افتخار گفت: ‌«خوشحالم كه سرباز روح الله هستم».

شهید محمود كریمی  - 73

(کمین)

نام: محمود *** شهرت: کریمی *** نام پدر: عبداله *** تاریخ تولد: 1343 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 16/12/63 *** محل شهادت: میاندوآب *** نام عملیات: بدر***محل دفن: گلزار شهدای دیزیچه ***

 

با آنكه شانزده سال بیشتر نداشت، احساس مسئولیت در وجودش به آن حد بود كه درس و مدرسه را رها كرد و به كارگری پرداخت. او با این حركت می‌خواست بخشی از هزینه سنگین خانواده‌اش را تأمین كند؛ درعین حال برای آنكه از علم ودانش هم عقب نماند، در مدرسه شبانه ثبت‌نام نمود و تحصیلات خود را ادامه داد. محمود از هوش سرشاری برخورداربود و این مسئله را با شاگرد اول شدن دركلاس شبانه نشان داد. لحظات فراغت خود را با قرائت قرآن و كتب مذهبی سپری می‌كرد وبه این صورت برعلم و دانش خود می‌افزود. او همزمان با كار طاقت‌فرسای كارگری توانست درسال1361 مدرك دیپلم خود را بگیرد و پس از آن برای خدمت مقدس سربازی آماده شد. بلافاصله هم به ژاندارمری محل مراجعه کرد و برای اعزام به سربازی ثبت نام نمود. بلافاصله به شهر سلماس اعزام شد و دوره آموزشی سربازی را در پادگان سلماس سپری کرد و پس از آن به لشکر 64 ارومیه منتقل شد.

محمود از اینكه سهمیه یكی از سخت‌كوش‌ترین یگان‌های ارتش شده بود،بسیار خرسند بود. او می‌خواست با خدمت دراین یگان كه هم با دشمن داخلی درگیر بود وهم در مرزهای غرب كشور با نیروهای متجاوز عراق جنگ می­کرد، عشق خود را به دین ومیهن نشان بدهد. محمود در اولین مرخصی كه با لباس سربازی آمده بود، با افتخار گفت: ‌«خوشحالم كه سرباز روح الله هستم».

اوبیشتر دوران سربازی خود را دركوه‌های سربه‌فلك‌كشیده و پر از برف غرب كشور سپری كرد و برای نمونه یك بار هم در مقابل سختی‌های طاقت‌فرسا لب به شكایت باز نکرد. بعضی مواقع که  صحبت درمورد كردستان می‌شد، می‌گفت:« ‌ضد انقلاب در كردستان وآذربایجان غربی برادران ارتش وسپاه را به طرز فجیعی به شهادت می رساند. ما باید این مناطق را از لوث وجود ضد انقلاب پاك كنیم».

اومعتقد بود باید گوش به فرمان امام باشیم تا اسلام را در سراسر جهان گسترش دهیم و بارها به این مسئله تأكید داشت:« ما سال‌هاست که در مراسم عاشورای امام حسین(ع)سینه می‌زنیم و می‌گوییم كاش دركربلا بودیم و یار امام حسین(ع) می‌شدیم. امروز روز عاشورا و ایران هم كربلاست. هركس تابع حسین(ع) است، باید به ندای امام امت، خمینی بت‌شكن پاسخ مثبت دهد ویار و یاورحسین زمان باشد».

او با این اعتقاد خدمت مقدس سربازی را سپری ‌كرد و نظرش این بود كه حتی پس از پایان خدمت سربازی درمحل بماند در حالی که خانواده‌اش لحظه‌شماری می‌كردند تا محمود به خانه بازگردد.

درتاریخ 16/12/63 ناگهان خبرتکان‌دهنده‌ای مردم زادگاه و خانواده‌اش را نگران کرد:«محمود وچند نفر از دوستان سربازش كه درحال بازگشت به زادگاهشان برای مرخصی بودند، درمسیر پیرانشهر- میاندوآب، با كمین ضد انقلاب برخورد کرده‌اند و همگی قتل عام شده‌اند».

خبر کاملاً درست بود. ضد انقلاب كه یارای جنگ رو در رو با نیروهای رزمنده را نداشت، دریك حركت ناجوانمردانه به این گروه كه همگی غیرمسلح و درحال رفتن به مرخصی بودند، هجوم بردند و به طرز فجیعی آنها را به شهادت رساندند. به این طریق حجله عروسی محمود به حجله شهادت تبدیل شد و پیكرپاكش پس از انتقال به زادگاهش، درگلزار شهدای دیزیچه به خاك سپرده شد.

 

بده ساقی آن می كه نایم كند                  به بانگ شهادت صدایم كند

ز دنیاببرد عنان مرا           مراد و مریدخدایم كند

زبیگانگان بند من بگسلد              مرا خادمآشنایم كند

 





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید محمود كریمی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :