تبلیغات
شهدای دیزیچه - شهید نوروز علی غلامی
شهدای دیزیچه
پایگاه بسیج شهدای 1و2

شهید نوروز علی غلامی – 61

(مثل آیینه)

نام: نوروزعلی *** شهرت: غلامی *** نام پدر: قنبر ***  تاریخ تولد: 1329 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 22/1/61 *** محل شهادت: خرمشهر *** محل دفن: گلزار شهدای دیزیچه ***

 

شمیمی ز بیت‌المقدس رسید              به دل شوری از کربلا آفرید

به نام خدا که بلایی شدم                   خدا خواست امشب خدایی شوم

از دوران كودكی اورا می‌شناختم. آخر ما در محله عمان سامانی شهردیزیچه همسایه بودیم. هیچ‌گاه چهره معصوم و نورانی و پیشانی بلند و چشمان مهربان او ازیادم نمی‌رود. چهره‌اش در اثركار در مزارع كشاورزی زیرنور خورشید همیشه برافروخته بود ودرلبش ذكرخدای بزرگ مدام جاری بود و آرامش خاصی در چشمانش موج می‌زد. می‌شد دل پر مهر ومحبتش را درآیینه دیدگانش دید.

او با تمام نوجوانی، كه می‌شناختم، فرق داشت. آرامش، بزرگ‌منشی و ایمان، از خصوصیات بارز او بود.

شهید نوروز علی غلامی – 61

(مثل آیینه)

نام: نوروزعلی *** شهرت: غلامی *** نام پدر: قنبر ***  تاریخ تولد: 1329 *** محل تولد: دیزیچه *** تاریخ شهادت: 22/1/61 *** محل شهادت: خرمشهر *** محل دفن: گلزار شهدای دیزیچه ***

 

شمیمی ز بیت‌المقدس رسید              به دل شوری از کربلا آفرید

به نام خدا که بلایی شدم                   خدا خواست امشب خدایی شوم

از دوران كودكی اورا می‌شناختم. آخر ما در محله عمان سامانی شهردیزیچه همسایه بودیم. هیچ‌گاه چهره معصوم و نورانی و پیشانی بلند و چشمان مهربان او ازیادم نمی‌رود. چهره‌اش در اثركار در مزارع كشاورزی زیرنور خورشید همیشه برافروخته بود ودرلبش ذكرخدای بزرگ مدام جاری بود و آرامش خاصی در چشمانش موج می‌زد. می‌شد دل پر مهر ومحبتش را درآیینه دیدگانش دید.

او با تمام نوجوانی، كه می‌شناختم، فرق داشت. آرامش، بزرگ‌منشی و ایمان، از خصوصیات بارز او بود.

آری این شهید بزرگوار درسال 1329 درشهردیزیچه دیده به جهان گشود. خانواده شهید خانواده‌ای مذهبی بودند، بنابراین او بیشتر اوقات را دركلاس‌های قرائت قرآن می‌گذراند.

درآن زمان بیشتر مردم شهر دیزیچه زندگی‌شان را از راه كشاورزی تأمین می‌کردند و شهید غلامی از همان زمان كودكی و نوجوانی درامور كشاورزی یار و مددكار پدر بود.

شهید غلامی وقتی به سن نوجوانی رسید، درخانه خودشان كلاس قرائت قرآن دایركرد و در میانه تدریس قرآن از مسایل فرهنگی نیز غافل نبود؛ به‌طوری‌كه در بعضی از مناسبت‌ها به‌خصوص ایام سوگواری حضرت ابا‌عبدالله‌الحسین با همان تعدادی كه برایشان كلاس قرائت قرآن گذاشته بود، دسته عزاداری تشكیل می داد و با این كار ارادت خالصانه خود را به اهل البیت (ع)نشان می‌داد.

سرانجام او درسال 1351 به خدمت سربازی به تهران اعزام شد. و ازآنجا كه او جوانی مذهبی و مؤمن بود، روزهای كه به‌ایشان مرخصی می‌دادند، به‌جای گردش و پرسه‌زدن در خیابان‌های تهران، به مسجد ومهدیه می‌رفت تا پای منبر روحانیان بنشیند واز سخنرانی آنان بهرمند شود.

درهمان سال‌ها كه او به سربازی اعزام شده بود، یعنی درسال 1351 پدرش دار فانی را وداع می‌گوید و نوروز‌علی سرپرستی برادران و خواهرانش را بر عهده می‌گیرد.

شهید غلامی پس از بازگشت از خدمت سربازی درسال 1353 درشركت ملی ذوب آهن ایران استخدام می‌شود؛ ولی باز هم از دایر كردن كلاس قرائت قرآن غافل نمی‌شود وجلسات قرآن را با جدیت هر‌چه تمام‌تر درشهردیزیچه ادامه می‌دهد.

حالا صدای حق طلبی مردم مسلمان ایران علیه رژیم شاهنشاهی بلند شده است و مردم مصمم‌اند رژیم پهلوی را سرنگون كنند.

شهید غلامی نیز كه از قبل آمادگی داشت با جدیت تمام در صف مبارزان به‌پاخاسته به پیش می‌رفت و پیوسته برای شركت در راهپیمایی مردمی به شهراصفهان می‌رفت.

او بدون ترس از ایادی رژیم، همیشه به پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره)مبادرت می‌كرد و شب‌ها نیز بر روی دیوارها شعار‌نویسی می‌كرد.همین اقدامات انقلابی برای او دردسربزرگی شد؛ ولی او با بردباری تمام این سختی‌ها را تحمل می‌كرد.

سرانجام انقلاب اسلامی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره)پیروز شد؛ ولی هرگز دشمنان انقلاب ساكت ننشستند و جنگ تحمیلی با هدف سرنگونی انقلاب نوپای مردم ایران شروع شد. شهید نوروز‌علی غلامی نیز كه دل در گرو حفظ انقلاب ودفاع از میهن اسلامی داشت، از طرف جهاد سازندگی به عنوان راننده به جبهه رفت تا دین خود را ادا نماید. او مدتی در جبهه ماند و هنگامی كه از جبهه برگشت، مسئولیت تشكیل بسیج شهر به او واگذار شد كه دراین راه زحمات زیادی را متحمل گشت كه اینبار مصادف بود با عملیات افتخار‌آفرین بیت‌المقدس. او 45 روز درجبهه به مبارزه خود ادامه داد تا اینكه درتاریخ 23/2/1361 به درجه رفیع شهادت نایل آمد و روح سبك‌بالش درآسمان خدا پرواز كرد و بدن پاکش دركنار شهدای دیگر شهر، یعنی درگلستان شهدای شهردیزیچه دفن شد.

 

 

وصیت‌نامه شهید نوروزعلی غلامی

«گمان مكنید كسانی كه در راه خدا كشته می‌شوند، مرده‌اند؛ بلكه زنده‌اند و نزد خدای خویش روزی می‌خورند».

شهادت می‌دهم به وحدانیت خدا ورسالت پیامبران از حضرت آدم تا محمد‌بن‌عبدالله و امامت حضرت علی و یازده فرزندش تا حجت‌بن‌الحسن‌العسكری ارواحناله‌الفدا و درود بر رهبركبیر انقلاب اسلامی ایران، امام خمینی و سایرعلما. درود بر روان پاك شهدا از كربلا وصدر اسلام و كربلاهای ایران. اكنون كه این وداع را می‌نویسم، با دلی پاك و احساس مسئولیت به جبهه حق علیه باطل شتافتم، این وداع‌نامه را می‌نویسم برای اینكه من با مادرم و خانواده‌ام و اقوام وخویشان و اهل آبادی وداع و خداحافظی نكرده‌ام و ازآنها حلالیت طلب نكرده‌ام. این یكی از دستورات اسلام است كه انسان وقتی می‌خواهد به سفر برود، باید با خویشان و دوستان خود وداع كند؛ ولی من آن روزی كه می‌خواستم اعزام بشوم، چون وقت نبود نتوانستم وداع وخداحافظی كنم؛ ولی چون پیرو امام حسینم، باید از او و برنامه‌هایش كاملاً پیروی كنم. روایت است وقتی امام حسین(ع) درآن وداع آخر خواست بازن وبچه و اهل  و اعیال خداحافظی كند، همه اطراف او جمع شدند. یكی می‌گوید پدرجان مرا به كه واگذار می‌كنی، یكی می‌گویدعمو جان ما را به كه می‌سپاری و می‌روی ویكی از فرزندان امام حسین(ع) پیش پدرآمد و عرض كرد: پدر پس ما را به حریم جدمان رسول الله برگردان! امام فرمود فرزندمن پدر جان این ملت كه اطراف ما رامحاصره كرده‌اند، نمی‌گذارند كه از اینجا به هیچ طرف برویم و امام با اهل خود وداع كرد وسوار مركب شد، عازم میدان گشت. وقتی كمی دور شد، دیدكه یكی از فرزندانش همراهش می‌دود، امام فرمود پدرجان چه می‌خواهی؟ عرض كرد تا از اسب پیاده نشوی، نمی‌گویم.وقتی كه امام از اسب پیاده شد، عرض كرد پدرجان یادت هست وقتی به منزل رسیدیم و خبرشهادت مسلم را آوردند وشما بچه‌های مسلم را روی زانوهایت نشاندی و او را نوازش كردی و دست برسر او كشیدی، فرمود آری. عرض كرد پدرجان من هم دلم می‌خواهد این دم آخر مرا روی زانویت بنشانی و دست روی سرم بكشی. امام نشست او را نوازش كرد و روانه میدان شد واما اینكه بعضی می‌گویند برای ما گریه نكنید، شاید صحیح نباشد. امام سجاد بعد از واقعه كربلا به طفل شش‌ماهه نگاه می‌كرد گریه می‌‌كرد، به بچه سه‌ساله نگاه می‌كرد گریه می‌كرد به جوان سیزده ساله نگاه می‌كرد گریه می‌كرد، به جوان هیجده‌ساله نگاه می‌كرد، گریه می‌كرد. گریه می‌كرد، وهمیشه اشكش برای مصیبت ابا‌عبدالله جاری بود و به قول یكی از استادان گریه برای شهید شركت در حماسه اوست. در مرحله اول از كلیه اهالی ده خواهش می‌كنم كه اگردراین چندسال ناراحتی ویا نگرانی از من دیدید، مرا ببخشید. اگركسی ناراحتی از من دیده، مرابه بزرگی خود عفو كند و بعد ازخانواده و مادرم خیلی عذر می‌خواهم كه من نتوانستم با آنها وداع كنم. از مادرم وهمسرم می‌خواهم كه بچه‌های مرا مطابق با دستورات اسلام تربیت كنند، یادم هست روزی كه معلوم نبود اعزام می‌شویم یا نه، وقتی با موتور از خانه بیرون آمدم، علیرضا همراهم آمد بیرون و انتظار داشت من او را سواركنم، ولی من حركت كردم. او نگاه می‌كرد و من‌هم نگاه می‌كردم. ناگاه گریه‌كنان برگشت به طرف خانه. آری ناراحتی زیاد است وباید به یاد بچه‌های امام حسین (ع) باشیم.

وقتی كه عصرعاشورا خیمه‌هایش را آتش زدند، این بچه‌ها سربه بیابان گذاشتند. زینب وكلثوم اطراف آن صحرای كربلا آنها را جمع‌آوری می‌كردند.

آری مادرم خداوند توفیق عنایت كند وآنها را نوازش كنید كه ثواب زیاد دارد. دیگرسفارش نمی‌كنم فقط از مادرم می‌خواهم كه مرا حلال كند و از همسرم می‌خواهم اگراین چندسال از من ناراحتی یا بدی دید، مرا حلال كند و بچه‌هایم را نوازش كند كه اجرش با زهرا(س) باشد. اكنون كه این وداع‌نامه را می‌نویسم، رویم به طرف كربلاست. اگر دركربلا نبودیم یاریت كنیم، اكنون آمده‌ایم. از خواهرانم و برادرانم شهید احمد وقاسم و اسماعیل و برادرزاده‌ام اكبر وعمویم حاج نوروز و دخترعمه‌ام و برادران همسرم می‌خواهم كه اول من بچه‌هایم را به خدا سپردم و بعد به شما كه نگذارید یتیمی درآنها اثركند. اما چند توصیه به خواهران و برادران ایمانی مؤمن و مسلمان دارم كه امیدوارم بپذیرند وبشنوند وعمل كنند:

«العصر ان الانسان لفی خسر»

خداوند دراین سوره قسم یاد می‌كند كه همه انسان‌ها در خسران و زیانكاری به سرمی‌برند، مگر كسانی كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند؛ اما خداوند باز به همین اكتفا نمی‌كند كه مسلمین بگویند ما ایمان آوردیم ایمان به لسان كافی نیست و عمل هم باید دركنارش باشد.

قبلاً انسان بایستی ایمان داشته باشد. باز برای اثبات این موضوع مراجعه می‌كنیم به قرآن كریم دراول سوره عنكبوت می‌فرماید:« آیا حساب كردید یا پنداشتید وقتی مردم گفتند ما ایمان آوردیم، ما آنها را امتحان نمی‌كنیم ویا آنها را ترك می‌كنیم.همانا آزمایش كردیم آنان را كه قبل از شما بودند تاراستگویان از دروغگویان معلوم شوند».

ای برادران وای امت ایران! بدانید كه خداوند هرآینه مارا مورد آزمایش و امتحان قرار می‌دهد. ما مورد امتحان هستیم اگر شما با زبان بگویید به اسلام ایمان آوردیم و ازقلب سست باشید یا اگر زبان وقلب بگوید ایمان آوردیم وایمان داریم وعمل دركار نباشد، باز صحیح نیست و اگر با زبان و قلب وعمل ایمان به خداوند و دستوراتش داشته باشید، با هم خداوند شما را امتحان می‌كند. سوره بقره می‌فرماید: ما شما را به چند چیز امتحان می‌كنیم:

1.      به خوف شما را امتحان می‌كنیم كه در مقابل سختی‌ها و ناملایمات ایستادگی دارید یا خیر؛ در مقابل دشمن می‌توانید بایستید یا نه.

2.       به گرسنگی شما را امتحان می‌كنیم. آیا می‌توانید استقامت كنید یا نه. آیاما كه می‌گوییم ایمان داریم، اگر خداوند مارا چند ماهی در مضیقه از نظر تأمین زندگی یا تحریم اقتصادی دشمن قرارداد، می‌توانیم به ایمان استوار باشیم یا خیر؟

3.       نقص دراموال و نفس كه باز خداوند به مال وجان، انسان را آزمایش می‌كند.

4.       گاهی هم خداوند می‌گوید ابراهیم ثمره یك هجرت را بیاورد درقربانگاه برای امتحان و گاهی هجده‌ساله‌‌ها را از انسان می‌ گیرد و پیش خود می‌برد وگاهی می‌گوید حسین جان هرچه داری بده در راه ما سیزده‌ساله، شش ماهه،هجده‌ساله ابوالفضل، طفلان زینب. آری خداوند همه را امتحان می‌كند وماهم مورد امتحان و آزمایش هستیم. باید حواسمان جمع باشد تا از امتحان الهی سربلند بیرون آییم وگرنه مورد خشم وغضب خداوند قرارخواهیم گرفت.

درخاتمه از ملت ایران می‌خواهم كه از رهبرانقلاب پیروی كنند وقدر او را بدانند واین نشانه‌های خداوند كریم است؛ اگر ما قدرندانیم، خداوند ما را مؤاخذه خواهد كرد.





نوع مطلب :
برچسب ها : شهید نوروز علی غلامی،
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :